دهباشی
(دَ) [ فا – تر. ] (اِمر.) فرمانده ده سرباز.
(دَ رَ یا رِ) (اِ.) = داره. دهار:
۱- نوعی حربه دسته دار که دسته اش آهنین و سرش مانند داس است.
۲- داس.
۳- شمشیر کوچک دو د مه که سر آن مانند سر سنان باریک و تیز میباشد.
(دَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.) کسی که زمان را ازلی و ابدی میداند و همه حوادث را ناشی از زمان میداند، ملحد، طبیعی.
(دَ شَ) (اِمص.)۱ – سرگشتگی، حیرت.
۲- تعجب، شگفتی.
۳- اضطراب.
۴- ترس، خوف. («دَهَش» از عربی به معنی سرگشتگی، حیرت، سراسیمگی).