دوادو

(دَ دَ وْ) (ق مر)
۱- دوندگی.
۲- مجازاً سعی، کوشش.

    دوار

    (دَ یا دُ) [ ع. ] (اِ.) گردش سر، سرگیجه.

      دواری

      (دَ) (اِ.) مسکوک طلای رایج در قدیم که هر یک از آن معادل پنج «شیانی» بود (شیانی زری بود از طلای ده هفت به وزن یک درهم).

        دوازده

        امامی (~. اِ) (اِمر.) مسلمان شیعه معتقد به امامت علی بن ابی طالب و یازده فرزند و فرزند زاده اش.

          دوازده

          (دَ دَ) (اِ.) عدد اصلی میان یازده و سیزده.

            دواعی

            (دَ) [ ع. ] (اِ.) جِ داعیه ؛ سبب‌ها، انگیزه‌ها.

              دوال

              پا (~.) (ص مر.) کسی که پاهایش لاغر و دراز مانند دوال باشد.

                دوال

                (دَ) [ په. ] (اِ.)
                ۱- تسمه.
                ۲- تازیانه چرمی. ؛ بر طبل کسی ~ زدن کنایه از: از شهرت کسی استفاده کردن.

                  پیمایش به بالا