ذباله

(ذُ لِ) [ ع. ذباله ] (اِ.) ج. ذبیل، آشغال.

    ذباله

    (ذُ لَ) [ ع. ذباله ] (اِ.) فتیله شمع یا چراغ.

      ذبایح

      (ذَ یِ) [ ع. زبائح ] (اِ.) جِ ذبیحه ؛ سر بریده‌ها، بسمل کرده‌ها.

        ذبح

        (ذِ بْ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- بریدنِ سرِ گاو و گوسفند و مانند آن، بِسمل کردن.
        ۲- خفه کردن، خبه کردن.
        ۳- پاره کردن.
        ۴- (ص.) ذبح شده، سر بریده.

          ذبح

          (ذُ بَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- گزر دشتی، زردک صحرایی.
          ۲- نوعی قارچ، قسمی سماورغ.
          ۳- گیاهی است شیرین و آن را گلی سرخ است و شترمرغ خورد.

            ذبحه

            (ذُ حَ یا حِ) [ ع. ذُبحه ] (اِ.) ورمی باشد به هر دو جانب حلقوم، درد گلو.

              ذبذبه

              (~.) [ ع. ذبذبه ]
              ۱- (مص ل.) جنبیدن چیزی که در هوا آویخته باشد.
              ۲- (مص م.) جنبانیدن، حرکت دادن.
              ۳- (اِمص.) جنبش.

                ذبذبه

                (ذَ ذَ بَ یا بِ) [ ع. ذبذبه ]
                ۱- (مص ل.) دو دلی کردن، تردد داشتن.
                ۲- (مص م.) دو دل کردن کسی را در کاری.
                ۳- (اِمص.) دودلی، تردد.

                  ذبل

                  (ذَ بْ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- گوش ماهی.
                  ۲- سنگِ لاک پشت.

                    پیمایش به بالا