رصد

(رَ صَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نظر دوختن، مراقب بودن.
۲- (اِ.) جایی که در آن با ابزار نجومی به مطالعه ستارگان می‌پردازند.

    رصدبستن

    (~. بَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) تعیین کردن مختصات و حرکات ستارگان در رصدخانه.

      رصدخانه

      (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) جایی که در آن به نگاه کردن و مطالعه ستارگان می‌پردازند.

        رصدی

        (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب)
        ۱- عالم هیئت، رصدکننده.
        ۲- راهدار، محافظ راه.
        ۳- باجگیر.

          رصف

          (رَ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- پیچیدن پی را بر پیکان تیر.
          ۲- پای بر پای پیچیدن.
          ۳- سنگ بر هم نهادن در بنا.

            رصف

            (رَ صَ) [ ع. ] (اِ.) آبی که از کوه بر سنگی ریزد.

              Scroll to Top