آبدست

(دَ)
۱- (ص مر.) زاهد، پاکدامن.
۲- ماهر، استاد.
۳- (اِمر.) مستراح.
۴- لباده.

    آبدندان

    (دَ) (اِمر.)
    ۱- ساده لوح، ابله.
    ۲- حریفی که در قمار به راحتی مغلوب شود.
    ۳- نوعی گلابی.
    ۴- نوعی انار که بدون هسته می‌باشد.
    ۵- نوعی حلوا.

      آبده

      (بِ دَ یا دِ) [ ع. آبده. ] (اِ.) جانور وحشی، دد؛ ج. اوابد.

        آبدیده

        (دِ) (ص مر.)
        ۱- جلا یافته، جوهردار.
        ۲- آزموده، باتجربه.
        ۳- چیزی که آب آن را فاسد کرده باشد.

          آبرفت

          (رُ) (اِمر.)
          ۱- سنگ کف رود که جریان آب آن را ساییده باشد.
          ۲- موا د ته نشین شده در مجرای آب.

            پیمایش به بالا