آبخوری

(خُ) (اِمر.)
۱- لیوان.
۲- شارب، سبیل.
۳- نوعی از دهنه اسب که هنگام آب دادن بر دهانش زنند.

    آبدار

    (ص.)
    ۱- آبدار باشی، ساقی.
    ۲- گیاه و میوه پرآب.
    ۳- تیز، برُنده.
    ۴- فصیح و روان.
    ۵- سخت، محکم، غلیظ. صفتی برای دشنام، سیلی.

      آبدارچی

      (اِفا.) کسی که در اداره یا محل کار وظیفه اش درست کردن چای یا قهوه‌است.

        آبدارخانه

        (نِ) (اِمر.)
        ۱- اتاقی در اداره، یا هر جای دیگر که در آن چای یا قهوه درست می‌کنند.
        ۲- مجموع آلات و ادوات و خادمان و ستوران و آبداری در دستگاه سلاطین.

          آبداری

          ۱ – (حامص.) آبدار بودن، شغل آبدار.
          ۲- طراوت، تازگی.
          ۳- (اِ.) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار می‌گرفت.

            پیمایش به بالا