رم
(رَ) (اِمص.) ترس، فرار.
(رِ مّ) [ ع. ]
۱- (اِ.) آب آورد.
۲- کاه ریزههایی که بر زمین قرار گیرد.
۳- مغز استخوان.
۴- (اِمص.) تری، نمی.
(~.) [ ع. ]
۱- (اِ.) چیز، شی ء.
۲- چاره، حیله.
۳- (مص م.) اصلاح کردن، نیکو کردن چیز.
۴- گرفتن ستور چوبها را به دهان و خوردن.
۵- (مص ل.) پوسیده شدن استخوان، پوسیدن.