احسن

(اَ سَ) [ ع. ] (ص تف.) نیکوتر، بهتر. ؛به نحو ~ به بهترین شیوه و طرز. ؛~التقویم بهترین شکل، بهترین صورت.

    احشاء

    ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حشا؛ اندرونه، اعضای درونی بدن مانند: دل و جگر و معده و روده. احصائیه (اِ یُِ) [ ع. ] (اِمر.)
    ۱- آمار، شمار.
    ۲- دانشی که موضوع آن دسته بندی منظم امور اجتماعی است.

      احصان

      ( اِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) استوار و محکم کردن.
      ۲- (مص ل.) نگه داشتن نَفْس از انجام کار بد.
      ۳- شوی کردن زن.
      ۴- زن گرفتن مرد.
      ۵- زن و مردی که به عقد دائم در آمده باشند که مرد «محصن» و به زن «محصنه» گویند.

        احضاریه

        (اِ یِّ) [ ع. ] (اِمر.) احضارنامه، نامه‌ای که به وسیله آن شخص را به دادگاه یا هر جای دیگر فراخوانند.

          پیمایش به بالا