احفاد

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حافد و حفد.
۱- فرزند – زادگان، نوادگان.
۲- یاران، خادمان.

    احق

    (اَ حَ قُ) [ ع. ] (ص تف.) سزاوارتر، اولی، صاحب حق تر، راست تر، به سزاتر.

      احقاف

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ حقف ؛ توده‌های ریگ، تل‌های شن و ریگ.

        احکام

        (ا َ ) [ ع. ] (اِ.)جِ حکم.۱ – رأی‌ها، دستور -‌ها.
        ۲- مجموعه دستورالعمل‌های شرعی.
        ۳- آداب، رسم‌ها.
        ۴- مجموعه قوانین و مقرراتی که به اراده محکوم علیه قابل تغییر است.

          احکام

          ( اِ ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) محکم کردن، استوار کردن.
          ۲- (اِمص.) استواری.

            احلال

            ( اِ ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) حلال کردن.
            ۲- (مص ل.)فرود آمدن در جایی.
            ۳- از حرام بیرون آمدن.

              احلام

              ( اَ ) [ ع. ]
              ۱- (اِ.) شکیبایی‌ها، وقارها.
              ۲- خِردها.
              ۳- جِ حلم ؛ خواب‌ها، خواب‌های شیطانی.
              ۴- (ص.) جِ حلیم ؛ بردباران.

                پیمایش به بالا