زه
(زِ) (شب جم.) از ادات تحسین به معنی خوشا، آفرین.
(~. کَ یا کِ دَ) (مص ل.)
۱- کشیدن زه کمان.
۲- (مص م.) (عا.) سخت شدن جراحت، تیر کشیدن عضلات.
(زِ گِ رِ تِ) (ص مف.)
۱- آبستن شده، بار گرفته (زن یا جانور ماده).
۲- زمینی که شایستگی کشت و زرع پیدا کرده.
(زَ دَ) [ ع. زهاده ]
۱- (مص ل.) زهد ورزیدن، رغبت نکردن به دنیا.
۲- (اِمص.) بی میلی به جهان، پرهیزگاری، پارسایی.