زهار

(زِ) (اِ.) آلت تناسلی مرد یا زن و حوالی آن که موی از آن روید، شرمگاه.

    زهازه

    (زِ زِ) (شب جم.) از ادات تحسین به معنای: آفرین!

      زهتاب

      (زِ) (ص فا.) کسی که شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر است.

        زهر

        (~.) [ ع. ] (اِ.) شکوفه درخت و گیاه. ج. ازهار، زهور.

          زهر

          (زَ) [ په. ] (اِ.) ماده سمی. ؛ ~ هلاهل زهر جانوری افسانه‌ای که گفته شده بسیار کشنده‌است. ؛ ~ چشم گرفتن بسیار ترساندن. ؛ ~ مار کردن کنایه از: خوردن (در مقام دشنام و تحقیر). ؛ ~ ماری کنایه از: مشروب الکلی.

            زهرا

            (زَ) [ ع. زهراء ] (ص.) مؤنث ازهر، درخشنده، درخشنده روی.

              Scroll to Top