سجانیدن
(سَ دَ) (مص م.)سرد کردن چیزهای گرم.
(سَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بانگ کردن کبوتر.
۲- (اِمص.) موزون و مقفی بودن سخن.
۳- کلمات هم آهنگ که در آخر جمله -های یک عبارت میآورند.
(سُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) سجده کردن.
۲- (اِمص.)پرستش، پیشانی بر زمین گذاشتن برای عبادت یا اظهار فروتنی.