سفله

(س یا سُ) [ ع. سفله ] (ص.)
۱- پست، فرومایه.
۲- بدسرشت. ج. سفلگان.

    سفلی

    (سُ لا) [ ع. ] (ص.)مؤنث اسفل، پست – تر، پایین تر.

      سفن

      (سَ فَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- پوستِ سخت، پوست ماهی یا نهنگ.
      ۲- تیشه چوب تراشی.

        سفوف

        (سَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- آرد بیخته.
        ۲- هر داروی کوبیده که خشک مصرف کنند.

          سفید

          (س یا سَ) [ په. ] (ص.) = سپید:
          ۱- آن چه که به رنگ برف یا شیر باشد، ابیض. مق. سیاه. اسود.
          ۲- (کن.) ظاهر، نمایان. سفید و اسپید و سپی نیز گویند.

            سفیداب

            (~.) (اِمر.)
            ۱- پودر سفیدی که زنان به صورت خود مالند.
            ۲- گرد سفیدی که از بعضی مواد گرفته می‌شود و در نقاشی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

              Scroll to Top