شرفیاب
(شَ رَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که به شرف و افتخاری نایل آید.
۲- آن که به فرصت بزرگی میرسد.
(شَ رَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که به شرف و افتخاری نایل آید.
۲- آن که به فرصت بزرگی میرسد.
(~.) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- نیل به شرف و افتخار.
۲- به خدمت بزرگی رسیدن. شرق (شَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) برآمدن آفتاب.
۲- (اِ.) جای برآمدن آفتاب.
۳- یکی از جهات چهارگانه، مقابل غرب.
۴- روشنی آفتاب.
۵- سپیدی.
۶- خاور.
(ش کَ) [ ع. شرکه ]
۱- (مص ل.) شریک شدن.
۲- (اِمص.) شراکت، انبازی.
۳- شراکت بین چند نفر که هر یک به میزان سرمایه خود سهم دارد. ؛~ سهامی شخص حقوقی که حقوق و تعهدات آن مستقل از حقوق و تعهدات سهامداران باشد و فعالیت آن براساس مجوز دولت مشروعیت یابد. ؛~ سهامی عام یکی از انواع شرکتهای سهامی که قسمتی از سرمایه آن از طریق فروش سهام به غیر مؤسسان (مردم) تأمین شود. ؛ ~ با مسئولیت محدود شرکتی که با مشارکت حداقل دو نفر سهام دار تأسیس شود. هر یک از شرکا بدون این که سرمایه به سهام یا قطعات سهام تقسیم شده باشد فقط به میزان سرمایه خود مسئولیت داشته باشد.