شور

۱ – (اِ.) هیجان.
۲- غوغا.
۳- فتنه، آشوب.
۴- مخلوط خیار وگل کلم و کرفس و هویج و سبزی را در آب نمک خیساندن.
۵- (ص.) پرنمک.
۶- بدشگون.

    شور

    (اِمص.) ورزیدن، به کار بردن، عمل کردن.
    ۲- (اِفا.) در ترکیبات به معنی «شورنده» آید: الف – (به کار برنده، ورزنده): سلاحشور، سلحشور. ب – زیر و زبر کننده، برهم زننده: خاکشور.

      شورا

      (شُ) [ ع. شوری ‘ ]
      ۱- (اِمص.) مشورت.
      ۲- (اِ.) هیئتی که برای مشورت کردن جمع می‌شوند.

        شورانیدن

        (دَ) (مص م.)
        ۱- آشوب کردن.
        ۲- به هیجان آورن، برانگیختن.
        ۳- دیوانه کردن.
        ۴- آلوده ساختن.

          شورانیده

          (دَ یا دِ) (اِمف.)
          ۱- متلاطم.
          ۲- بر – انگیخته.
          ۳- دیوانه کرده.
          ۴- آمیخته.
          ۵- آلوده.

            Scroll to Top