صرافی

(صَ رّ) [ ع – فا. ]
۱- (حامص.) شغل و کار صراف.
۲- (اِ.) دکان صراف.

    صرامت

    (صَ مَ) [ ع. صرامه ]
    ۱- (مص م.) بریدن، قطع کردن.۲ – (اِمص.)دلیری، شجاعت.
    ۳- بُرندگی.

      صرح

      (صَ) [ ع. ] (اِ.) قصر یا هر بنای بلند.

        صرحه

        (صَ رْ حَ) [ ع. ] (اِ.) زمین صاف و هموار.

          صرصر

          (صَ صَ) [ ع. ] (اِ.) باد تند و شدید.

            صرع

            (صَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) بر زمین زدن، افکندن.
            ۲- دو مصراع گردانیدن هر بیت شعر را.
            ۳- دو لنگه کردن.

              Scroll to Top