صلایه

(صَ یَ یا یِ) [ ع. صلایه ] (اِ.) سنگِ پهن و سخت. ؛ ~ کردن دارو یا هر چیز دیگر را بر روی سنگ یا در هاون کوبیدن.

    صلب

    (صَ) [ ع. ] (ص.) بردبار، صبور.

      صلب

      (صُ) [ ع. ]
      ۱- (ص.) سخت، محکم.
      ۲- درشت.
      ۳- قوی.
      ۴- (اِ.) استخوان‌های پشت، کمر.
      ۵- مجازاً نطفه.

        صلبوت

        (صَ) [ معرب. سر ] (اِ.) روز جمعه‌ای که عیسی را بر دار کردند؛ جمعه الصلبوت.

          صلبیه

          (صُ بِ یَّ) [ ع. صلبیه ] (اِ.) سفیدی چشم، پرده‌ای سفید و کدر در چشم که از الیاف محکم ساخته شده و قسمت اعظم کره چشم را احاطه کرده‌است.

            صلت

            (ص لَ) [ ع. صله ]
            ۱- (مص م.) عطا دادن.
            ۲- (اِمص.) بخشش، انعام.
            ۳- (اِ.) جایزه.

              صلح

              (صُ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) آشتی کردن.
              ۲- (اِمص.) آشتی، دوستی.
              ۳- (اِ.) عقدی که دو طرف در مورد بخشیدن چیزی یا گذشتن از حقی در مقابل هم تعهد می‌کنند. ؛ ~نامه قراردادی که بین دو طرف جنگ یا دعوا نوشته یا شرایط تحت جنگ در آن قید می‌شود.

                صلحاء

                (صُ لَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ صلیح ؛ نیکو – کاران.

                  Scroll to Top