ظاهراً

(هِ رَ نْ) [ ع. ] (ق.) در ظاهر چنان که به نظر می‌رسد.

    ظاهربین

    (هِ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن که فقط به ظواهر امر توجه دارد، آن که قادر به دقت در عمق مسایل نیست.

      ظاهرسازی

      (~.) [ ع – فا. ] (حامص.)
      ۱- وضع یا حالتی غیرواقعی، تظاهر.
      ۲- آراستن و خوب جلوه دادن ظاهر.

        ظاهری

        (~.) [ ع. ] (ص نسب.)
        ۱- منسوب به ظاهر.
        ۲- قشری.
        ۳- کسی که به ظاهر آیات قرآن توجه می‌کند.

          ظبی

          (ظَ) [ ع. ] (اِ.) آهو، ج. ظب، ظباء، ظبیات.

            ظرافت

            (ظَ فَ) [ ع. ظرافه ]
            ۱- (مص ل.) زیرک شدن.
            ۲- ماهر گردیدن.
            ۳- (اِمص.) زیرکی.
            ۴- مهارت.
            ۵- خوش زبانی، نکته سنجی.
            ۶- خوش اندامی، زیبایی.

              ظرایف

              (ضَ یِ) [ ع – ظرائف ] (اِ.) جِ ظریفه ؛ نکته‌ها، لطیفه‌ها.

                ظرف

                (ظَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- آوند، هر آن چه که در آن چیزی بگذارند. ج. ظروف.
                ۲- فاصله زمانی.

                  Scroll to Top