عزازیل

(عَ) [ عبر – ع. ] (اِ.) طبق روایات، یکی از سه فرشته (هاروت، ماروت، عزازیل) که خدا آنان را به کره زمین فرستاد تا مانند آدمیان زندگی کنند و از محرمات بپرهیزند والا تنبیه شوند. عزازیل پس از چندی چون دانست که از عهده این امتحان برآمدن مشکل است اظهار عجز نمود و معاف شد، ولی دو تن دیگر به مأموریت خود ادامه دادند و فریب زنی را خوردند، شراب نوشیدند و به پادافره این کردار در چاه بابل معلق شدند و تا روز رستاخیز بدین حال خواهند ماند.

    عزایم

    (عَ یِ) [ ع. عزائم ] (اِ.) ج. عزیمه.
    ۱- اراده ثابت و محکم.
    ۲- افسون‌ها و دعاهایی که بر بیماران برای شفا یافتن می‌خوانند.

      عزب

      (عَ زَ) [ ع. ] (ص.) مرد یا زن تنها و مجرّد. ج. عزاب.

        عزب خانه

        (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
        ۱- خانه – ای که چند مرد مجرد در آن زندگی می‌کنند.
        ۲- جایی که مردها با زن‌ها رابطه نامشروع برقرار می‌کنند.

          عزت

          (عِ زَّ) [ ع. عزه ]
          ۱- (مص ل.) سربلند شدن، گرامی شدن.
          ۲- (اِمص.) سربلندی، سرافرازی.

            عزراییل

            (ع) [ معر. ] (اِ.) ملقب به ملک الموت فرشته مرگ و یکی از چهار ملک مقرب نزد مسلمانان. ؛~ را جواب کردن کنایه از: بیمار بدحالی که رو به بهبودی رفته باشد.

              عزم

              (عَ زْ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.)قصد چیزی کردن، دل بر چیزی نهادن.
              ۲- (اِمص.) اراده، قصد.

                Scroll to Top