عطب

(عَ یا عُ طُ) [ ع. ] (اِ.) پنبه.

    عطر

    (عِ یا عَ طْ) [ ع. ] (اِ.) بوی خوش.

      عطربیز

      (عَ طْ) [ ع – فا. ] (ص فا.) آن چه که بوی خوش می‌پراکند.

        عطسه

        (عَ طْ س) [ ع. عطسه ] (اِ.) اشنوسه ؛ هوایی که بر اثر سرماخوردگی یا هر نوع تحریک بینی به شدت و با سر و صدا از بینی خارج می‌شود.

          عطشان

          (عَ طْ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- تشنه.
          ۲- مشتاق، آرزومند.

            عطف

            (عَ طْ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) مایل شدن به چیزی.
            ۲- کلمه‌ای را به وسیله حرف ربط به کلمه قبلی ربط دادن.
            ۳- شیرازه کتاب.

              عطف

              (عِ طْ) [ ع. ] (اِ.) جانب، پهلو، کرانه.

                عطفه

                (عَ طَ فَ) [ ع. عطفه ] (اِ.) گیاهی است بی شاخ و برگ که بر درخت می‌پیچد.

                  Scroll to Top