ازمان

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ زمن و زمان ؛ زمان‌ها، روزگارها.

    ازمه

    (اَ زِ مِّ) [ ع. ازمه ] (اِ.) ج. زمام ؛ مهارها، افسارها.

      ازن

      (اُ زُ) [ فر. ] (اِ.) ترکیبی است از اکسیژن به صورت ۳ o خاصیت اکسیدکنندگی آن بسیار زیادتر از اکسیژن است به طوری که نقره را اکسید می‌کند. به میزان کم در هوا موجود است و به صورت متراکم در لایه بالایی جو زمین وجود دارد. باکتری کش و رنگ زداست.

        ازناور

        (اَ وَ) [ گرجی ] (ص.)
        ۱- شریف و بزرگ قوم.
        ۲- شجاع و دلیر و پهلوان.

          ازهار

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ زهر و زهره ؛ شکوفه‌ها، گل‌ها.

            ازهاق

            ( اِ ) [ ع. ] (مص م.)۱ – نیست کردن، نابود کردن.
            ۲- گذراندن تیر از هدف.
            ۳- شناختن در رفتار.

              ازهر

              (اَ هَ) [ ع. ]
              ۱- (ص تف.)روشن تر.
              ۲- (ص.) روشن، درخشان.
              ۳- (اِ.) ماه.
              ۴- سفید رنگ.

                پیمایش به بالا