عمال

(عُ مّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عامل ؛ کارگزاران، گماشتگان.

    عمامه

    (عِ مِ) [ ع. عمامه ] (اِ.) دستار، پارچه‌ای دراز که دور سر پیچند.

      عمایت

      (عَ یَ) [ ع. عمایه و عماءه ] (اِمص.)
      ۱- گمراهی.
      ۲- لجاج، ستیهندگی.

        عمد

        (عَ مَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی قایق که از تنه درخت و ریسمان می‌ساختند.

          عمداً

          (عَ مْ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی قصد و نیت.

            عمده

            (عُ مْ دِ) [ ع. عمده ] (اِ.)
            ۱- تکیه گاه.
            ۲- مهم، برجسته.
            ۳- در فارسی به معنی کلی و بسیار.

              عمدی

              (عَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به عمد، از روی قصد و نیت نسبت به عمل و رفتار خود. مق سهوی.

                Scroll to Top