عوسج

(عَ یا عُ سَ) [ ع. ] (اِ.) خار درخت.

    عوض

    (ع یا عَ وَ) [ ع. ] (اِ.) بَدَل، چیزی که به جای چیز دیگر داده شود.

      عوضی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)۱ – اشتباهی، نادرست.
      ۲- (عا.) بدخُلق، بدرفتار.
      ۳- نالایق، بی شخصیت.

        عون

        (عُ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) یاری کردن، کمک کردن.
        ۲- (اِمص.) یاری، مساعدت.
        ۳- (ص.) یاور، پشتیبان ؛ ج. اعوان.

          عویل

          (عَ وِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) صدا بلند کردن در گریه و زاری.
          ۲- (اِمص.) شیون و زاری.

            عیادت

            (عِ یا عَ دَ) [ ع. عیاده ]
            ۱- (مص ل.) به احوال پرسی بیمار رفتن.
            ۲- (اِمص.) ملاقات و احوال پرسی.

              عیاذ

              (عِ یا عَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) پناه بردن.
              ۲- (اِ.) پناه، پناهگاه.

                عیار

                (عِ یا عَ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) اندازه کردن.
                ۲- آزمودن صحت پیمانه.
                ۳- (اِ.) مقیاس برای اندازه گیری مقدار خالص طلا و نقره.

                  عیار

                  (عَ یّ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- ولگرد.
                  ۲- تندرو، چالاک.
                  ۳- دزد، طرار.
                  ۴- جوانمرد.

                    Scroll to Top