غباری

(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به غبار. گردآلود، غبار آلوده.
۲- مجازاً: اندوه، رنج.
۳- خطی خفی در غایت نازکی و باریکی که به چشم عادی به زحمت دیده شود.

    غباز

    (غُ) (اِ.) چوبدستی شبانان و قلندران.

      غباوت

      (غَ وَ) [ ع. غباوه ]
      ۱- (مص ل.) کند ذهن شدن.
      ۲- ابله شدن.
      ۳- (اِمص.) گولی.
      ۴- احمقی، ابلهی.

        غبرا

        (غَ) [ ع. غبراء ] (ص.) مؤنث اغبر، گرد – آلود، خاکی رنگ.

          غبطه

          (غِ یا غَ طِ) [ ع. غبطه ]
          ۱- (مص ل.) رشک بردن بر سعادت و نیکی کسی بدون بدخواهی نسبت به آن شخص.
          ۲- شادمانی، خوشحالی.

            غبغب

            (غَ غَ) [ ع. ] (اِ.) گوشت برجسته زیر چانه. ؛ باد به ~ انداختن قیافه گرفتن، باد کردن.

              Scroll to Top