غشاوه

(غَ یا غِ یا غُ وِ) [ ع. غشاوه ] (اِ.)
۱- پرده، پوشش.
۲- تیرگی چشم.

    غشم

    (غَ) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) ستم، ظلم.
    ۲- (مص ل.) ستم کردن، ظلم کردن.

      غشمشم

      (غَ شَ شَ) [ ع. ] (ص.) خودرأی، بی – باک. ؛ میرزا ~ مرد خودرأی، مرد خودآرا.

        غشه رشه

        (غَ شَ رَ شَ یا ش) (اِ.) یک دسته مردم بی سر و پا و پست، اوباش.

          غشی

          (غَ ش) [ ع – فا. ] (ص نسب.) کسی که بیماری صرع دارد، مصروع.

            غصب

            (غَ صْ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) چیزی را به زور گرفتن.
            ۲- (اِ.) هر آن چه که به زور گرفته شود.

              غصه

              (غُ صِّ) [ ع. غصه ] (اِ.)
              ۱- آن چه در گلو گیر کند و فرو نرود.
              ۲- اندوه گلوگیر.

                Scroll to Top