فرافکنی

(فَ فِ کَ) (اِمص.)
۱- خوی و خصلت‌هایی خود را ناآگاهانه به دیگران نسبت دادن.
۲- تعارض‌ها و ستیزهای درونی خود را به دنیای خارج نسبت دادن.

    فراق

    (فِ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) جدا شدن، دور شدن.
    ۲- (اِمص.) جدایی، دوری.

      فراک

      (فِ) [ فر. ] (اِ.) کت دنباله دار سیاه رنگ بلندی که در تشریفات و مراسم رسمی می‌پوشند.

        فراک

        (فُ)
        ۱- (اِ.) پشت، ظهر. مق رو.
        ۲- (ص.) هیز، مخنث.
        ۳- پلید، پلشت.

          فراکسیون

          (فِ یُ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- گروه‌های همفکری که در داخل یک حزب یا مجمع به وجود می‌آیند.
          ۲- در علم ریاضی خارج قسمت دو کمیت، کسر، بَرخه. (فره).

            Scroll to Top