فراعنه

(فَ عِ نِ یا نَ) [ ع. فراعنه ] (اِ.) جِ فرعون.

    فراغ

    (فَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) فارغ شدن، دست از کار کشیدن.
    ۲- در فارسی به معنی آسوده شدن.
    ۳- (اِمص.) آسایش، آسودگی.

      فراغ

      (فِ) [ ع. ] (اِ.) (اِ.) ظرف بزرگ، قدح بزرگ.

        فراغ افتادن

        (~. اُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
        ۱- آسوده شدن. خلاص شدن.
        ۲- کاری را به پایان رساندن و آسوده گشتن.

          فراغت

          (فَ غَ) [ ع. فراغه ]
          ۱- (مص ل.) بی – تاب شدن.
          ۲- (اِمص.) بی تابی، ناشکیبایی.
          ۳- در فارسی به معنی آسودگی، آسایش.

            فراغت خانه

            (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
            ۱- جایی که در آن به عیش و عشرت پردازند.
            ۲- جایی که در آن به آسایش پردازند.

              Scroll to Top