فسحت

(فُ حَ) [ ع. فسحه ] (اِمص.)
۱- گشادگی، فراخی.
۲- گنجایش، وسعت.

    فسخ

    (فَ سْ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- باطل کردن، نقض کردن.۲ – جداجدا کردن.
    ۳- تباه گردانیدن.

      فسرده

      (فَ یا فُ یا فِ سُ دِ) (ص مف.) = افسرده
      ۱- پژمرده.
      ۲- یخ زده، منجمد.

        فسفات

        (فُ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از نمک‌های اسیدفسفریک که بیشتر برای کودهای شیمیای ی به کار می‌روند.

          فسفر

          (فُ فُ) [ فر. ] (اِ.) عنصری است جامد به رنگ‌های سفید، زرد، قرمز، قهوه‌ای، بنفش که بوی سیر می‌دهد و در آب حل نمی‌شود. چون در هوا فاسد می‌گردد آن را در آب نگه می‌دارند.

            Scroll to Top