فسق

(فِ سْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خارج شدن از راه صواب.
۲- انجام دادن کارهای زشت و ناروا.
۳- (اِ.) گناه.

    فسکل

    (فِ کِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- اسبی که در میدان، عقب همه اسبان بدود.
    ۲- کنایه از: فرومایه، پست.

      فسنجان

      (فِ س) (اِ.) خورشی که از گوشت پرنده یا گوسفند با مغز گردو و روغن و رب انار تهیه کنند.

        فسوس

        (فُ) (اِ.)
        ۱- افسوس، دریغ.
        ۲- ریشخند، استهزاء.

          فسوسیدن

          (فُ دَ) (مص ل.) = افسوسیدن:
          ۱- دریغ و حسرت خوردن.
          ۲- ظرافت نمودن، مسخرگی کردن.

            فسوق

            (فُ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) بیرون شدن از فرمان خدا.
            ۲- (اِمص.) انجام اعمال زشت و ناروا.

              فسیح

              (فَ) [ ع. ] (ص.) فراخ، جای فراخ و وسیع.

                Scroll to Top