فلاش

(فِ) [ انگ. ] (اِ.) وسیله‌ای که بر دوربین عکاسی نصب می‌شود و هنگامی که نور کافی برای عکس گرفتن موجود نباشد معمولاً به طور خودکار همراه دوربین عمل می‌کند، دِرَخش (فره).

    فلاش بک

    (~. بَ) [ انگ. ] (اِ.) شگردی سینمایی در بیان داستان که طی آن فیلم، واقعه زمان حاضر را رها می‌کند و به نمایش حوادث گذشته داستان می‌پردازد.

      فلاش تانک

      (~.) [ انگ. ] (اِ.) مخزن آب شست و شو دهنده توالت که وقتی دسته آن را بکشند یا بچرخانند، آب را با فشار در توالت تخلیه می‌کند و سپس به طور خودکار پر می‌کند.

        فلاشر

        (فِ ش) [ انگ. ] (اِ.) دستگاهی که به طور متناوب و همزمان چراغ‌های راهنمای جلو و عقب خودرو را روشن و خاموش می‌کند.

          فلاشری

          (فِ ش) [ فر. ] (اِ.) مرضی مهلک مخصوص کرم ابریشم که معمولاً در آخرین مرحله زندگی این کرم پیدا می‌شود. بر اثر این مرض کرم‌های ابریشم دراز اندام و بی حرکت شده بوی عفنی می‌دهند و پس از مردن سیاه می‌شوند. به همین جهت این مرض را سیاه میر نیز می‌گویند.

            فلافل

            (فِ فِ) [ ع. ] (اِ.) غذایی شبیه کتلت که از نخود، گوشت، پیاز و ادویه تند تهیه می‌شود.

              فلان

              (فُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- شخص نامعلوم.
              ۲- جانشین کلمه‌ای رکیک که نخواهند از آن نام ببرند. ؛به ~ش هم نبودن کنایه از: مطلقاً برایش اهمیت نداشتن. ؛به ~ گاو زدن کنایه از: هدر دادن، اتلاف کردن.

                Scroll to Top