فیصل

(فَ یا فِ صَ) [ ع. ]
۱- (اِ. ص.) حاکم، قاضی.
۲- (اِ.) داوری بین حق و باطل.
۳- شمشیر تیز.

    فیصله

    (فَ یا فِ صَ لِ) [ ع. فیصل ] نک فیصل.

      فیض

      (فَ یا فِ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) بسیار شدن آب.
      ۲- (اِمص.) بسیاری، بسیاری آب.
      ۳- ریزش.
      ۴- بخشش، جود.

        فیضان

        (فَ یَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) بسیار شدن آب و سرریز شدن آن، لبریز شدن.
        ۲- (اِ مص.) ریزش، ریزش آب.

          فیفا

          (فَ) [ ع. فیفاء ] (اِ.)
          ۱- بیابان، بیابان بی آب.
          ۲- تخته سنگ نرم.

            فیقره

            (فِ رَ) (اِ.) = فیقرا: صبرزرد، گیاهی است تلخ.

              فیگور گرفتن

              (گِ رِ تَ) [ فر – فا. ] (مص ل.)
              ۱- قیافه گرفتن، تکبر کردن.
              ۲- حالت خاص به خود گرفتن برای نشان دادن عضلات بدن در ورزش بدن سازی.

                Scroll to Top