قروح

(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ قرح ؛ ریش‌ها، زخم‌ها.

    قروهه

    (قُ هَ یا هِ) (اِ.) = گروهه. گورهه: گلوله (خواه از سنگ باشد، خواه از گل و خواه از چیزی دیگر).

      قریب

      (قَ) [ ع. ] (ص. اِ.)
      ۱- نزدیک.
      ۲- خویشاوند.

        قریحه

        (قَ حَ یا حِ) [ ع. قریحه ] (اِ.) طبع، ذوق.

          قریر

          (قَ رِ) [ ع. ] (ص.)۱ – روشن.
          ۲- خنک، سرد.

            قریض

            (قَ) [ ع. ]
            ۱- (ص.) مقروض.
            ۲- (اِ.) شعر

              پیمایش به بالا