قرین

(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- همسر، همدم.
۲- یار.
۳- نزدیک. ج. قرنا(ء)، اقران.

    قرینه

    (قَ نِ) [ ع. قرینه ] (اِ.)
    ۱- زوجه.
    ۲- علامت واثر.
    ۳- شبیه.
    ۴- علامت و نشانه‌ای که دلیلی باشد برای پی بردن به چیزی.

      قریه

      (قَ یِ) [ ع. قریه ] (اِ.)
      ۱- ده، دهکده.
      ۲- شهر. ج. قری.

        قز

        (قَ زّ) [ معر. ] (اِ.) ابریشم.

          قزاق

          (قَ زّ) [ تر. ] (اِ.)
          ۱- نام قومی از تاتار.
          ۲- نام قدیم سربازان روس.

            قزاق

            (~.) [ ع. ] (ص. اِ.)
            ۱- ابریشم فروش، علاقه بند.
            ۲- آن که کرم ابریشم را تربیت می‌کند.

              قزاگند

              (قَ گَ) (اِ.)
              ۱- خفتان، لباس جنگ.
              ۲- نهالی، توشک. کژاغند و قزاگند و کزاگند و کجاکند نیز گفته می‌شود.

                قزاوه

                (قَ وَ یا وِ) (اِ.) = قژاوه: کجاوه، مجمل.

                  پیمایش به بالا