قشلاق

(قِ) [ تر. ] (اِ.) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.

    قشم

    (قِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- آبراهه.
    ۲- سرشت، طبیعت.
    ۳- پیه.
    ۴- گوشت پخته و سرخ شده.

      قشم

      (قَ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- خوردن، بسیار خوردن.
      ۲- شکستن برگ خرما و نی و جز آن.
      ۳- گوشت پخته و سرخ شده. ج. قشوم.

        قشو

        (قَ) [ تر. ] (اِ.) آلت فلزی دندانه دار که بر بدن چارپایان می‌کشند.

          قص

          (قَ) [ ع. ] (اِ.) استخوانی است پهن و میانی که در جلو استخوان بندی قفسه سینه واقع است. طولش در حدود ۲۰ سانتیمتر و به شکل خنجر است و دارای یک دسته و یک تنه و یک انتها است که به زایده خنجری موسوم است. استخوان جناغ، عظم قص، جناغ سینه.

            قصاب

            (قَ صّ) [ ع. ] (ص. اِ.) نای زن، کسی که در نای می‌دمد.

              پیمایش به بالا