قشلاق
(قِ) [ تر. ] (اِ.) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.
(قَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خوردن، بسیار خوردن.
۲- شکستن برگ خرما و نی و جز آن.
۳- گوشت پخته و سرخ شده. ج. قشوم.
(قَ) [ ع. ] (اِ.) استخوانی است پهن و میانی که در جلو استخوان بندی قفسه سینه واقع است. طولش در حدود ۲۰ سانتیمتر و به شکل خنجر است و دارای یک دسته و یک تنه و یک انتها است که به زایده خنجری موسوم است. استخوان جناغ، عظم قص، جناغ سینه.