قصور
(قُ) [ ع. ] (اِ.) جِ. قصر؛ کاخها.
(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نیزه شکسته.
۲- قصیده.
۳- شعر پاکیزه و نیکو.
۴- گوشت خشک.
۵- استخوان با مغز.
(قَ دَ یا دِ) [ ع. قصیده ] (اِ.) نوعی شعر بلند که دو مصرع بیت اوّل با مصرعهای دوم دیگر ابیات هم قافیهاست و بیشتر برای بیان مدح و یا ذم و وعظ و حکمت به کار گرفته میشود. ج. قصاید.
(قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هرآنچه از کشت مانند بوته جو که سبز آن درو شود برای خوراک چهارپایان.
۲- جماعت، گروه.
(قَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به جا آوردن، گزاردن.
۲- داوری کردن.
۳- (اِ.) حکم، فرمان.
۴- سرنوشت، تقدیر.