قطاف

(قِ) [ ع. ] (اِ.) هنگام چیدن میوه.

    قطان

    (قَ طّ) [ ع. ] (ص. اِ.) کسی که پنبه فروشد، پنبه فروش.

      قطان

      (قُ طّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ قاطن ؛ ساکنان، متوطنان.

        قطایف

        (قَ یِ) (اِ.)
        ۱- جِ قطیفه.
        ۲- لوزینه،.
        ۳- نوعی حلوا.

          قطب

          (قُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ملاک و مدار چیزی.
          ۲- بزرگ و مهتر قوم.
          ۳- هر یک از طرفین محور کره زمین که آن‌ها را قطب شمال و قطب جنوب می‌گویند.
          ۴- جزء رسانای یک دستگاه که جریان برق از آن خارج یا به آن وارد می‌شود.

            قطر

            (قِ) [ ع. ] (اِ.) مس، مس گداخته.

              قطر

              (قُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- ناحیه، اقلیم.
              ۲- خطی که از مرکز دایره بگذرد و دو برابر شعاع است.
              ۳- ضخامت هر چیز. ج. اقطار.

                قطر

                (~.) [ ع. ]
                ۱- (اِ.) باران، آن چه بچکد، واحد: قطره.
                ۲- (مص ل.) چکیدن.
                ۳- (مص م.) چکاندن. ج. قطار.

                  پیمایش به بالا