کامه

(مِ) [ په. ] (اِ.)
۱- مراد، آرزو.
۲- مرجان.

    کاموا

    [ انگ. ] (اِ.) = کانوا: نوعی نخ که از کرک یا ابریشم می‌ریسند و با آن لباس زمستانی می‌بافند، کاموا.

      کامیون

      [ فر. ] (اِ.) اتومبیل بزرگ که برای حمل و نقل بار به کار می‌رود.

        کامیونت

        (نِ) [ فر. ] (اِ.) اتومبیل باری کوچک و کم ظرفیت.

          کان

          [ په. ] (اِ.) جایی که از آن فلزات و شبه فلزات استخراج کنند، معدن. ؛ ~ به گوهر کردن کنایه از: به نوایی رسیدن.

            کان لم یکن

            (کَ. لَ. یَ کُ) [ ع. ] (ق مر.) لغو شده، بی اثر، مانند آن که اصلاً وجود نداشت.

              Scroll to Top