کسوت

(کِ وَ) [ ع. کسوه ] (اِ.) رخت، لباس، جامه پوشیدنی. ج. کسا.

    کسوف

    (کُ) [ ع. ] (مص ل.) خورشید گرفتگی، هنگامی که کره ماه بین زمین و خورشید طوری قرار بگیرد که مانع از تابش نور خورشید به قسمتی از سطح زمین شود.

      کسینوس

      (کُ) [ فر. ] (اِ.) نسبت ضلع مجاور زاویه حاده در مثلث قایم الزاویه به وتر.

        کش

        (~.) (اِ.) زخم و ریشی که بر دست و پای شتر بهم رسد و از آن پیوسته زردآب بیرون آید و از بیم سرایت شتران صحیح را داغ کنند؛ غره.

          کش

          (کِ) (اِ.) نوار یا تسمه‌ای که دارای حالت ارتجاعی است مخصوصاً بندی که در آن نوار یا نوارهای لاستیکی به کار رفته باشد.

            کش

            (کَ) [ په. ]
            ۱- (اِ.) سینه و صدر.
            ۲- بغل، پهلو.
            ۳- (ص.) خوب، خوش.
            ۴- خودستا، متکبر.

              کش

              (کَ یا کِ) (فع.)
              ۱- کشیدن: کش و قوس.
              ۲- دوم شخص مفرد از امر حاضر از «کشیدن».
              ۳- (ص فا.) در ترکیب به معنی «کشنده» آید به معانی ذیل: الف – کشنده، برنده: غاشیه کش. ب – تحمل کننده: جفاکش. ج – تماس دهنده، مالنده: جاروکش. د – نوشنده، آشامنده: پیاله کش، جرعه کش. ه – حرکت دهنده: سپرکش.
              ۴- (ص مف.) گاه در ترکیب به معنی «کشیده» آید: زرکش.

                کش

                (~.) (اِ.) دفعه، مرتبه، بار.

                  کش آمدن

                  (~. مَ دَ)(مص ل.) (عا.)
                  ۱- از حد معمولی خود درازتر شدن چیزی.
                  ۲- طولانی شدن.

                    پیمایش به بالا