کش بافی

(کِ) (اِمر.)
۱- کارگاه بافندگی پارچه کشباف.
۲- عمل بافتن پارچه‌های کشباف.

    کش مکش

    (کِ مَ کِ) (اِمر.)
    ۱- کشیدن و رها کردن.
    ۲- از هر سو کشیدن.
    ۳- جدال، ستیزه.

      کشاجم

      (کَ جَ) [ ع. ] (ص مر.) کسی که هم کاتب (نویسنده) و هم شاعر (چکامه سرا) و هم منجم (اخترشناس) باشد. (علامت اختصاری)

        کشاف

        (کَ شّ) [ ع. ] (ص.) بسیار کشف کننده، بسیار پیدا کننده.

          کشاکش

          (کَ کَ) (اِمر.)
          ۱- به هر طرف کشیده شدن.
          ۲- کنایه از: گرفتاری و حوادث.

            کشاله

            (کِ لِ) (اِ.) امتداد و دنباله هر چیزی.

              پیمایش به بالا