کلا

(کَ لّ) [ ع. ] (حر.) حرف رد و انکار به معنی چنین نیست.

    کلاً

    (کُ لَّ نْ) [ ع. ] (ق.) تماماً، همه.

      کلائت

      (کِ ئَ) [ ع. کلائه ]
      ۱- (مص م.) نگهبانی کردن.
      ۲- (اِمص.) حفظ، نگهبانی.

        کلاپشت

        (کُ پُ) (اِمر.) جامه‌ای سیاه و سبز که آن را از پشم گوسفند بافند و تا زیر کمر را بگیرد و آن جامه مازندرانیان و گیلانیان بود.

          کلاپیسه

          (کَ سَ یا س) (اِمر.) تغییر حالت چشم در اثر خشم یا لذت بسیار (مثلاً وقت جماع) و یا به جهت ضعف و سستی.

            کلات

            (کَ) [ طبر. ] (اِ.) قلعه یا ده بزرگی که بر سر کوه و یا پشته بلندی ساخته باشند.

              کلاجو

              (کَ) (اِ.) پیاله، پیاله شراب خوری یا قهوه خوری.

                کلاچ

                (کِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاهی در اتومبیل برای قطع یا وصل کردن نیرو از موتور به جعبه دنده که توسط پدالی در زیر پای راننده صورت می‌گیرد.

                  پیمایش به بالا