کمربند

(~. بَ) (اِمر.)
۱- تسمه‌ای از چرم و پارچه و هر آن چه بر کمر بندند.
۲- منطقه.
۳- نوکر، ملازم.
۴- (کن.) محبوب، معشوق.

    کمربندی

    (~. ~.)
    ۱- (ص نسب.) منسوب به کمربند.
    ۲- دارای حالتی چون کمربند.
    ۳- (اِ.) جاده‌ای که دور شهر کشیده می‌شود تا خودروها مجبور به گذشتن از داخل شهر نباشند.

      کمرشکن

      (~. ش کَ)
      ۱- (ص فا.) کار سخت و گران، امر دشوار.
      ۲- (ص مر.) پهلوان، دلیر، شجاع.
      ۳- (اِمر.) بالای کوه، کمر کوه.

        کمرکش

        (~. کِ)
        ۱- (اِمر.) دامنه کوه و تپه.
        ۲- (ص مر.) شجاع، دلیر، دلاور.

          کمره

          (کَ مَ رِ) (اِ.) کمر کوه، میانه کوه.

            کمست

            (کَ مَ) (اِ.) نوعی جواهر ارزان و کم قیمت.

              کمک

              (کُ مَ) [ تر. ]
              ۱- (اِ.) مدد، یاری، کومک نیز به همین معنی است.
              ۲- (ص.) آن که همکاری می‌کند.
              ۳- دستیار، همراه.

                کمند

                (کَ مَ) (اِ.) ریسمان و طنابی که برای اسیر کردن انسان یا حیوان به کار برند.

                  پیمایش به بالا