کنج

(کِ) (ص.) بزرگ جثه و قوی هیکل (فیل).

    کنجاره

    (کُ رَ یا رِ) (اِ.) نخاله و ثفل تخم کنجد و هر تخمی که روغن آن را گرفته باشند. کنجار و کنجال و کنجاله نیز گویند.

      کنجد

      (کُ جِ) (اِ.) از گیاهان دو لپه‌ای روغنی است که از دانه آن روغن گرفته می‌شود و در صنایع مختلف از جمله صابون سازی مصرف می‌شود.

        کنجک

        (کَ جَ) (اِ.) هر چیز غریب و تازه و نو.

          کنجل

          (کُ جُ) (اِ.)
          ۱- هر چیز پیچیده و درهم کشیده.
          ۲- دست و پایی که انگشتان آن درهم کشیده شده و کج و کوله باشد.

            کنجه

            (کِ جَ یا جِ) (اِ.) (عا.) تکه گوشت کوچکی که بر سیخ کشند یا قیمه کنند.

              کنجه

              (کُ جَ یا جِ) (ص.) = کنج:
              ۱- خری که زیر دهانش ورم کرده باشد.
              ۲- خر دم بریده.

                کند

                (کُ) (ص.)
                ۱- مقابلِ تیز و تند.
                ۲- کودن و نادان.
                ۳- دلیر و پهلوان.

                  پیمایش به بالا