کنسل

(کُ سُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- پیش آمدگی بنا به داخل پیاده رو، تیری که یک سر آن درگیر و سر دیگر آن آزاد باشد.
۲- میزی کم عرض در کنار دیوار و چسبیده به آن که معمولاً آیینه‌ای بر روی آن یا دیوار مقابل آن قرار دارد.
۳- قسمتی از جلو داشبورد ماشین در فاصله بین دو صندلی.

    کنسول

    (کُ) [ فر. ] (اِ.) نماینده سیاسی یک دولت در کشوری بیگانه.

      کنسولتاسیون

      (~.) [ فر. ] (اِ.) مشاوره، شور (مخصوصاً مشاوره پزشکان درباره مرض یک بیمار).

        کنشت

        (کِ یا کُ نِ) [ په. ] (اِ.)
        ۱- معبد یهودیان (خصوصاً).
        ۲- عبادتگاه، کافران (عموماً).

          کنغاله

          (کَ لِ) (ص.)
          ۱- فاحشه، روسپی.
          ۲- بخیل، ممسک.

            کنف

            (کَ نَ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیره پنیرک که از ساقه آن الیافی به دست می‌آید که برای تهیه گونی، طناب و پارچه‌های خشن به کار می‌رود.

              کنف

              (~.) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- جانب، کرانه، طرف.
              ۲- نگاه داری، حمایت.
              ۳- سایه، ظل.

                پیمایش به بالا