کنفدراسیون

(کُ فِ) [ فر. ] (اِ.) اتحادیه چند ناحیه یا کشور که جمعاً دولتی واحد تشکیل دهند، اما هریک استقلال داخلی و خود – مختاری دارند.

    کنفرانس

    (کُ فِ) [ فر. ] (اِ.)
    ۱- انجمن سیاسی که از سران دول یا نمایندگان سیاسی آنان تشکیل شود.
    ۲- مجازاً به سخنرانی و جای سخنرانی گفته می‌شود.
    ۳- جلسه‌ای رسمی با تعداد شرکت کنندگان معدود که در آن یک یا چند نفر سخنرانی می‌کنند و پس از بحث و مذاکره تصمیماتی اتخاذ و گاه قطعنامه‌ای صادر می‌شود، اجلاس، فراهمایی. (فره).

      کنک

      (کَ نَ) (اِ.) گردویی که مغز آن به سختی برآید.

        کنک

        (کَ نِ یا کَ نَ) (ص.) بخیل، خسیس.

          کنکاش

          (کَ) (اِ.) مشورت، شور، کنکاج هم گفته می‌شود.

            کنکور

            (کُ) [ فر. ] (اِ.) مسابقه، امتحان ورودی.

              کنگ

              (کَ) (اِ.)
              ۱- سرانگشت تا دوش.
              ۲- بال پرنده، جناح.
              ۳- شاخه درخت.

                کنگ

                (کُ یا کِ) (ص.)
                ۱- ستبر و قوی هیکل.
                ۲- پسر امرد درشت و قوی جثه.

                  کنگر

                  (کِ گِ) (اِ.) = کنگری. کنگره: سازی است که در هندوستان متداول است و آن مرکب است از چوبی بلند که بر آن دو تار بسته‌است و بر هر طرف چوب کدویی نصب شده.

                    کنگر

                    (کُ گُ)
                    ۱- (اِ.) قسمی گدا که شاخی و شانه گوسفندی به دست گیرد و بر در خانه‌ها و دکان‌های مردم آید و آن شاخ را بر آن شانه مالد تا از آن صدای غرغری پدید آید و بدین وسیله چیزی طلبد. اگر احیاناً در دادن پول اهمال کنند وی کاردی بر اعضای خویش زند و خود را مجروح سازد و یا کارد را به دست فرزند خود دهد تا وی این کار را بکند؛ شاخ شانه کش.
                    ۲- (ص.) مجازاً: بی حیا، شطاح.

                      پیمایش به بالا