اسفل
(اَ فَ) [ ع. ]
۱- (ص تف.) پایین تر، زیرتر.
۲- مقعد، دبر. ج. اسافل.
(~ لُ سّ فِ) (ص مر.)
۱- پست ترین مراتب.
۲- ضلالت، گمراهی.
۳- طبقه هفتم دوزخ، بدترین جای جهنم.
(اَ فَ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- پایین ترین.
۲- هفتمین طبقه دوزخ که زیر همه طبقات است، اسفل سافلین.
(اِ فَ یا فِ) (اِ.) = اسپناج. اسپناخ. سپاناخ. اسپاناج: گیاهی است یک ساله دارای برگهای پهن و ساقههای سست و نازک، در پختن آش و پارهای از غذاها مورد ا ستفاده قرار میگیرد. ؛ ~ سبز شدن از کله کسی (کن.)تعجب شدید به کسی دست دادن.
(اِ فَ) [ معر. ] (اِ.) جانوری است گیاه شکل که در ته دریا به صورت دستههای چسبیده به سنگها زندگی میکند، دارای سوراخها و شکافهای بسیاری است. ابرکهن و ابرمرده نیز گفته میشود.
(اِ فَ)(اِ.) = اسپند. سپند:
۱- آخرین ماهِ سال شمسی.
۲- نام روز پنجم از هر ماه شمسی.
۳- یکی از امشاسپندان، نماد بردباری و نگاهبان زمین.
۴- گیاهی است با گلهای ریز سفیدرنگ و دانههای سیاه که دانههای سیاه آن را برای دفعِ چشم زخم، روی آتش میریزند.