اسفلین

(اَ فَ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- پایین ترین.
۲- هفتمین طبقه دوزخ که زیر همه طبقات است، اسفل سافلین.

    اسفناج

    (اِ فَ یا فِ) (اِ.) = اسپناج. اسپناخ. سپاناخ. اسپاناج: گیاهی است یک ساله دارای برگ‌های پهن و ساقه‌های سست و نازک، در پختن آش و پاره‌ای از غذاها مورد ا ستفاده قرار می‌گیرد. ؛ ~ سبز شدن از کله کسی (کن.)تعجب شدید به کسی دست دادن.

      اسفنج

      (اِ فَ) [ معر. ] (اِ.) جانوری است گیاه شکل که در ته دریا به صورت دسته‌های چسبیده به سنگ‌ها زندگی می‌کند، دارای سوراخ‌ها و شکاف‌های بسیاری است. ابرکهن و ابرمرده نیز گفته می‌شود.

        اسفنج

        (اِ فَ) (اِ.) ابر، وسیله‌ای که برای شستشو به کار می‌رود.

          اسفند

          (اِ فَ)(اِ.) = اسپند. سپند:
          ۱- آخرین ماهِ سال شمسی.
          ۲- نام روز پنجم از هر ماه شمسی.
          ۳- یکی از امشاسپندان، نماد بردباری و نگاهبان زمین.
          ۴- گیاهی است با گل‌های ریز سفیدرنگ و دانه‌های سیاه که دانه‌های سیاه آن را برای دفعِ چشم زخم، روی آتش می‌ریزند.

            اسفهبد

            (اِ فَ بَ) [ معر. ] (ص مر.)
            ۱- سپاهبد، سپاهسالار.
            ۲- عنوان پادشاهان طبرستان.

              پیمایش به بالا