کیک

(کَ یا کِ) (اِ.) مردمک چشم، مردم چشم.

    کیک

    (کِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی شیرینی که به وسیله آرد و تخم مرغ و شیر و غیره تهیه می‌شود و با خامه یا شکلات و انواع میوه‌ها تزیین می‌شود.

      کیل

      (ص.)
      ۱- خمیده، کج.
      ۲- آرزومند.

        کیل

        (کَ) [ ع. ] (اِ.) پیمانه. ج. اکیال.

          کیل

          (اِ)
          ۱- نمد.
          ۲- پوست بز.

            کیلکا

            (کِ) (اِ.) ماهی کوچک خوراکی از تیره شُک ماهیان.

              کیله

              (کَ لَ یا لِ) [ ع. کیله ] (اِ.)
              ۱- پیمانه.
              ۲- در فارسی پیمانه‌ای باشد که با آن غله و آرد و چیزهای دیگر را وزن کنند.

                کیلو

                [ فر. ] (اِ.) به معنی هزار است و برای تعیین واحدهای دستگاه متری به کار می‌رود: کیلوگرم، کیلومتر.

                  کیلوس

                  [ معر. ] (اِ.) مواد غذایی داخل معده که با شیره معده و دیاستازهای معده آمیخته و مخلوط شده و به صورت مایعی کمابیش غلیظ در آمده، قیلوس.

                    پیمایش به بالا