کیلومتر

(مِ) (اِمر.) واحد مسافت معادل ۱۰۰۰ متر. ؛ ~ مربع واحد سطح معادل یک میلیون مترمربع.

    کیماک

    (اِ.) تنگ، نوار پهنی که بر بالای بار اسب و خر می‌بندند.

      کیمال

      (کِ) (اِ.) جانوری که از پوستش پوستین سازند.

        کیمخت

        (مُ) (اِ.) پوست کفل اسب و خر که آن را به نحوی خاص دباغت کنند، ساغری.

          کیموس

          [ معر. ] (اِ.)
          ۱- مواد غذایی موجود در معده که با ترشحات و عصیر معدی آغشته شده. کیموس کم و بیش حالت مایعی غلیظ را دارد؛ ج. (ع.) کیموسات.
          ۲- استحاله طعام است در معده – – بعد از هضم – – به جوهری دیگر که ماده‌ای غلیظ مایل به رنگ زرد باشد.

            کیمونو

            (مُ نُ) (اِ.) لباس بلند سنتی ژاپنی با آستین‌های گشاد و کمربند پارچه‌ای که به عنوان لباس رو می‌پوشند.

              کیمیا

              [ یو. ]
              ۱- (اِ.) ماده‌ای که به عقیده قدما می‌توانست مس را تبدیل به طلا کند.
              ۲- مکر و حیله.
              ۳- (کن.) عشق، عاشقی.
              ۴- (ص.) هر چیز نادر و نایاب، دست نیافتنی.
              ۵- در تصوف نظر پیرو مرشد کامل.

                کیمیاگر

                (گَ) [ یو – فا. ] (ص فا.) کسی که به علم کیمیا اشتغال داشته باشد.

                  پیمایش به بالا