گچک

(گ چَ)(اِ.)نام سازی است شبیه کمانچه که با آرشه نواخته می‌شود.

    گچه

    (گَ چِ) (ص.) کسی که نتواند روان و فصیح سخن بگوید.

      گدا

      (گَ یا گِ) (ص.) سایل، دریوزه گر. ؛~ی سامره کنایه از: گدای بسیار سمج. ؛ ~گشنه بسیار فقیر.

        گدا ارمنی

        (~. اَ مَ) (اِمر.)
        ۱- ارمنیی ای که گدا باشد.
        ۲- مجازاً: گدای پست، سایل دون طبع.

          گداختن

          (گُ تَ) [ په. ]
          ۱- (مص م.) آب کردن، ذوب کردن.
          ۲- (مص ل.) آب شدن فلز و روغن و غیره به وسیله حرارت، ذوب شدن.
          ۳- لاغر کردن، کاستن.

            گدار

            (گُ) (اِ.) معبر و گذرگاه در آب، پایاب، جای کم عمق رودخانه که می‌توان پهنای آن را بدون شنا کردن پیمود.

              پیمایش به بالا