گز

(~.) (اِ.) نوعی تیر بی پر.

    گز

    (گَ یا گِ) (اِ.) = گاز: دندان، سن.

      گز

      (گَ) (اِ.) واحد طول که در قدیم معادل ۲۴ انگشت بود. ؛ ~نکرده پاره کردن کنایه از: کاری را نسنجیده و از روی بی فکر کردن.

        گزار

        (گُ)۱ – (ص فا.) در ترکیب با بعضی واژه‌ها معنای گزارنده می‌دهد. مانند: نمازگزار.
        ۲- (اِ.) طرح یا نقشی که با مداد آن را روی کاغذ یا پارچه می‌کشند و بعد رنگ می‌کنند.

          گزارش

          (گُ رِ) (اِمص.)
          ۱- تعبیر خواب.
          ۲- شرح و تفسیر.
          ۳- بیان، اظهار.

            پیمایش به بالا