(گُ س) (پس.) با بعضی واژهها، معنای گسلنده میدهد. مانند: پیمان گسل.
(گُ سَ. کَ دَ) (مص م.) فرستادن، روانه کردن.
(گُ سَ دَ) (مص م.) گسیختن، پاره کردن.
(گُ سَ دَ) (مص م.) نک گسلاندن.
(گُ سَ دَ) (مص م.) = گسیلیدن: گسیختن، گسستن.
(گُ. بَ دِ) (ص مر. اِمر.) پیک، قاصد، چاپار؛ ج. گسی بندگان.
(گُ. تَ) (مص م.)فرستادن، روانه شدن.
(گُ تِ یا تَ) (حامص.) جداشدگی، پاره شدگی.
(گُ تَ) (مص ل.) = گسیلیدن: پاره شدن، جدا کردن.
(گُ تِ یا تَ) (ص مف.) بریده، از هم جدا شده.